|
ali-fatboy
 وضعيت: آفلاين 3 اسفند ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 26 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 23 اسفند ماه ، 1388 15:33:01 موضوع مطلب: هزینه عشق واقعی |
|
|
شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشتهبود: صورتحساب ،
▪ کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار
▪ مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار
▪ مراقبت از برادر کوچکم ۲ دلار
▪ نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳ دلار
▪ بیرون بردن سطل زباله ۱ دلار
▪ جمع بدهی شما به من : ۱۲ دلار
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد ، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه در صورتحساب این عبارت را نوشت:
▪ بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
▪ بابت تمام شبهایی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
▪ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
▪ بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچاست. وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند ، چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم. آنگاهقلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلا به طور کامل پرداخت شده. |
|